تبليغاتX
انتظار تا سر حد جنون می کشاندم
سکوت کردم تااز لرزش صدایم نفهمی عاشقم وآنقدر ساکت ماندم تافراموش کردم دوستت داشتم

.

دوستان عزیز :

چند لحظه در سکوت به این عکس نگاه کنید .

شما هم این چهره را می بینید؟

و این یکی :

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:54  توسط مهسا 

پيش از انقلاب، باستان شناسان ايتاليايي حاضر در شهر سوخته به هنگام کاوش در گوري 5 هزار ساله، جامي را پيدا کردند که نقش يک بز همراه با تصوير يک درخت روي آن ديده مي شد. در سال 1983 اين اثر در قالب گزارش حفاري گروه ايتاليايي در نشريه اي به چاپ رسيد

سال ها بعد منصور سجادي، باستان شناس ايراني پس از بررسي اين شي دريافت نقش موجود بر آن برخلاف ديگر آثار به دست آمده از محوطه‌هاي تاريخي شهر سوخته، تکراري هدفمند دارد، به گونه‌اي که حرکت بز به سوي درخت را نشان مي دهد.

هنرمند نقاشي که جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزي را طراحي كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه مي کند. در سفال‌هاي شهر سوخته، كه از متمدن‌ترين و پيشرفته‌ترين تمدن‌هاي باستاني در پنج هزار سال پيش است، نقش بز و ماهي بيش از هر نقش ديگري ديده مي‌شود.

 

 

بز متحرک منقوش بر سفالينه شهر سوخته، در مجمع سالانه فيلمسازان انيميشن دنيا (آسيفا) براي تبديل به لوگوي اين نهاد هنري، معرفي خواهد شد.

نورالدين زرين کلک، پدر انيميشن ايران و رييس آسيفا در اين باره گفت: آسيفاي ايران در حال تدوين فيلمي مستند هست که به ويژگي هاي اين اثر تاريخي مي پردازد و با ترسيم لوگويي از آن پايان مي يابد. اعضاي هيات مديره آسيفا ماه ژوئن در شهر زاگرب گردهم مي آيند. اين گردهمايي سالانه فرصت خوبي براي معرفي نخستين انيميشن دنيا که از شهري باستاني در کشورمان به دست آمده است، به شمار مي رود.

پيش از اين قرار بود سفالينه يادشده در مجمع عمومي آسيفا که مرداد 1384 برگزار شد، معرفي شود اما مسايلي که در باره محل نگهداري آن پيش آمد تهيه فيلمي مستند از آن را منتفي کرد. کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي در مدت کوتاهي از محل دقيق نگهداري آن بي خبر بودند تا اينکه با کمک امين اموال موزه ملي ايران، جام سفالين در يکي از مخازن موزه شناسايي شد!

منصور سيد سجادي، باستان شناسي که به وجود اين انيميشن بر جام سفالين به دست آمده از گوري در شهر سوخته پي برد، حرکت اين اثر را به انيميشني امروزي تبديل کرده است. مسئولان آسيفاي ايران تمايل دارند با استفاده از اظهارات اين کارشناس مبني بر بررسي ظرف منقوش ارزش و اعتبار علمي مستند ياد شده را افزايش دهند.

زرين کلک تاييد کرد: بز متحرک حتما به نماد آسيفاي ايران تبديل مي شود اما انتخاب آن به عنوان آرم آسيفاي بين الملل به نظر اعضا بستگي دارد.   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:20  توسط مهسا  | 

شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی است که در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل-زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.

شهری که گفته می‌شود پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده است و حتا بسیار پیشرفته‌تر از شهر کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده است.به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم،این شهر را باید قدیمی‌ترین شهر دنیا دانست چرا که معدود شهر‌های ژیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه نیستند.

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات سودمندی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می‌آید.

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.

پژوهش‌ها نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است.

در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شاخه‌هایش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌‌کرده است.

دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب می‌‌شده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های گوناگون و آبراه‌هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌‌رسانده‌اند. در نخستین فصل کاوش در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه‌ریزی شهری در این شهر است.

از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقريبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتيجه ۳۱۰ گور كشف شده است. طی كاوش های به‌عمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه كفنی دفن می كرده‌اند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان ديده می‌شود. پارچه ها به سه شكل گوناگون در گورها ديده می‌شود:

  • به صورت كفن ،كه مرده‌ها را در آن می‌پيچيده‌اند؛
  • به شكل لباس زير انداز و رو انداز؛
  • كف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن می‌گذاشتند.

اشياء سفالی اصلی‌ترین موادی هستند كه تقريباً در همه گورها وجود دارند در كنار اين دسته از اشياء، هدايای ديگری ساخته شده از سنگ، چوب، پارچه در قبور ديده می‌شود.

شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری‌های فصل‌های گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌‌کرده‌اند. شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد.

باستان شناسان با یافتن مهره‌ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روش‌های ساخت ورقه‌ها و مفتول‌های طلایی به پژوهش پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحه‌های طلایی بسیاز نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لوله‌های استوانه‌ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه‌ها به یکدیگر مهره‌های سنگ لاجورد را در میان آن قرار می‌‌دادند.

در شهرسوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجا است. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌‌کردند.

صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشه‌های مردمان شهر سوخته بوده است.

شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می شود بلکه در سازمان‌دهی اجتماعی شهر نیز دیده می شود.

شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده است. آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی، تخلیه فاضلاب و دانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکسته‌بندی آگاه بوده‌اند، بلکه می توانسته‌اند به اجرای اعمال شگفت‌انگیز جراحی مغز دست بزنند.

از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:10  توسط مهسا 

 

الف) همزمانی اتساع زمان :

مطابق میکانیک نیوتنی ، زمان مطلق است ، یعنی زمان در تمام نقاط جهان و بدون وابستگی به شرایط حاکم بر محیط ، به طور یکنواخت جریان دارد .

اما انیشتین خلاف آن را معتقد است ، و در واقع اینجاست که نیوتن و انیشتین از هم جدا می شوند .

انیشتین برای اثبات گفته های خود در مورد عدم مطلق بودن زمان ، به اصل موضوعی دوم خود پناه می برد . برای اثبات فرضیه ی انیشتین ، دو لامپ فلاش در نقاط A و B داریم . فردی در میانه ی BA قرار می گیرد . ومشاهده می کند که دو فلاش A و B همزمان به او می رسد ، اما اگر فرد به نقطه A نزدیکتر باشد ، مشاهده می کند که نور گسیل شده از A زودتر از  B به او می رسد ، اما اگر فرد به نقطه B نزدیکتر باشد ، مشاهده می کند که نور گسیل شده از B زودتر از  A به او می رسد . پس این رویداد ها همزمان نیستند .

اکنون یکی از معروفترین پیامدهای این نظریه ، یعنی اتساع زمان ، را بررسی می کنیم .

منظور از اتساع زمان اینست که ، ساعت در چارچوب های لختی متحرک نسبت به چارچوب های لختی ساکن ، کند کار می کند .

برای روشن کردن بحث اتساع زمان , یک جفت ساعت کاملاً متشابه به هم را تهیه نموده ایم . در این ساعت ، در آینه به طور موازی و به فاصله ی dاز یکدیگر قرار دارند . در یکی از آینه ها نقطه ای وجود دارد که از آن نوری گسیل می شود و آن نور پس از انعکاس از آینه دومی ، به همان نقطه تابش خود برمی گردد . این ساعت به گونه ای کار می کند که واحد زمان را معادل ، زمان رفت و برگشت نور بین دو آینه ، نشان می دهد . یعنی واحد زمانی که این ساعت نشان می دهد برابر t =2d/c  است .

یکی از ساعت ها در چاچوب مرجع ساکن لختی قرار می دهیم ، و مشاهده می کنیم که واحد زمان محاسبه شده معادل t می باشد .

ساعت دیگر را در چارچوب متحرک لختی که با سرعت فوق العاده u  حرکت می کند، قرار می دهیم . در این چارچوب مسیر رفت و برگشت نور ، بیشتر از 2d  است . زیرا این ساعت با سرعت  در حال حرکت است . پس مکان این آینه پیوسته در حال تغییر است به همین دلیل نور در این مسیر رفت و برگشت خود ، یک مسیر شکسته ( به صورت 8 است ) طی می کند . پس واحد زمان در چارچوب متحرک لختی بزرگتر از واحد زمان در یک چارچوب ساکن لختی است . به همین دلیل ساعت ها در چارچوب متحرک لختی نسبت به چارچوب ساکن لختی کند کار می کنند .

 

ب) پارادوکس دوقلو ها :

اتساع زمان در نظریه نسبیت ما را به پارادوکس دو قلو ها می کشاند ، این پارادوکس بیش از 50 سال بعد از انتشار نظریه نسبیت انیشتین ، مورد بحث میان دانشمندان بوده است . که خلاصه این داستان بدین شرح است که : یکی از دو قلوه ها تصمیم می گیرد که با یک فضاپیما که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت می کند , به یک سیاره دور برود . این مسافرت 70 سال زمینی طول می کشد . هنگامی که او بر می گردد می بیند که برادرش به سن 90 سالگی رسیده ودر حالی که او 29 سال بیشتر سن ندارد .

پ) انقباض لورنتس-جرالد :

اتساع زمان که یکی از مهمترین نتایج نظریه نسبیت است ، موجب شد که انقباض لورنتس-جرالد ، قدم به صحنه رقابت بگذارد .

ناظر o در چارچوب ساکن لختی قرار دارد و می خواهد طول لوله ای را محاسبه کند . روش اندازه گیری او ، اینگونه است که یک شیء را با سرعت ثابت v ، از یک سر لوله پرتاب می کند و با ثبت مدت زمانی که آن شیء به آن سر لوله می رسد ، و با استفاده از فومول های سینماتیک ، طول لوله را می یابد . او طول لوله را  محاسبه می کند .( L=t .v)

ناظر Z  واقع در چارچوب متحرک لختی نیز می خواهد طول همان لوله را محاسبه کند . او برای محاسبه طول لوله از شیوه ی ناظر  استفاده می کند و طول لوله را L` می یابد .(L`=t` .v` )

طبق نتایج قبلی نسبیت ( اتساع زمان ) ، به این نتیجه رسیدیم که زمان در چارچوب متحرک نسبت به چارچوب ساکن ، کندتر می گذرد . پس t > t` بنابراین L > L` ، که نشان دهنده انقباض طول لوله در چارچوب  متحرک است . درک چنین واقعیتی بسیار دشوار و سخت است . اما لورنتس علت آن را تغییر در نیروی الکترومغناطیسی اتم ها در سرعت های بالا می داند.

اما متاسفانه تا کنون دانشمندان موفق نشده اند که انقباض لورنتس-جرالد را در حد آزمایش عملی کند .

یک از نتایج نسبیت خاص ، که با سینماتیک در تضاد است جمع سرعت هاست که در خور مسائل ریاضیست .

 

E=MC^2

یکی از معادلات زیبا و پراهمیتی که انیشتین آن را در مقاله ی علمی با استدلال زیبا و دور از هرگونه پیچیدگی های ریاضی استنتاج کرد ، معادله هم ارزی جرم-انرژی است . وی در مقاله ی خود می نویسد :" اگر جسمی انرژی E را بصورت تابش از دست بدهد ، جرمش به اندازه ی E/C^2 ، کم می شود ".

اگر جسمی ، مقداری از جرم خود را از دست بدهد ، انرژی به اندازه ی E که معادل E=MC^2 ، می باشذ به صورت تابشی آزاد می کند و M مقدار جرم از دست رفته است .

در واکنش های هسته ای ، مشاهده شده است که در طی شکافت هسته ، مقداری از جرم هسته کاهش و به انرژی تابشی تبدیل می شود . البته عکس این معادله نیز صادق است ، یعنی می توان با فراهم آوردن مقدار انرژی به اندازه کافی ، جسمی پر جرم را به وجود آورد .

یکی از نتایج مهم هم ارزی جرم-انرژی ، تغییر جرم جسم در سرعت های نزدیک به سرعت نور است .

جرم جسم متحرک با سرعت نزدیک به سرعت نور ، نسبت به همان جسم ولی در حال سکون ، بیشتر است .

امروزه در آزمایشگاه ها ، با دادن انرژی به الکترون ها ، توانسته اند سرعت آن ها را نزدیک به سرعت نور ، برسانند . در این آزمایش ها مشاهده شده که جرم الکترون ها مطابق با فرمول نسبیت ، افزایش پیدا کرده است . و همچنین با استفاده از ساعت های اتمی (سزیم ) ،کندی گذر زمان در چارچوب متحرک نسبت به چارچوب ساکن را مشاهده کرده اند .

انیشتین در سال 1919 ، با ترمیم و تعمیم نسبیت خود , نسبیت عام را مطرح کرد . نسبیت عام برخلاف نسبیت خاص ، در برگیرنده معادلات و پیچیدگی های ریاضی بود .

یکی از پیش بینی های این نظریه آن بود که ساعت ها در میدان گرانشی بسیار قوی ، کندتر کار می کنند و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی ، در مسیر مستقیم خود منحرف می شوند . این نظریه توانست به بسیاری از معما های کیهان شناسی در مورد سیاهچاله ها ، عمر کرات وسیارات ، انرژی ستاره ها وکهکشان ها ، چگالی جهان و ... پاسخ دهد .

منبع:  پارس اسکای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:43  توسط مهسا  | 

در دهه اول قرن بیستم انقلابی در فلسفه طبیعی پیش آمد که بسیاری آن را از حیث عمق معنا و درهم ریزی احکام جزمی پذیرفته شده ، نسبت به انقلاب کوپرنیکی _گالیله ای ،برتر به شمار می آورند . در این فاصله زمانی دو نظریه بسیار مهمی پا به عرصه رقابت نهادند ، نظریه نسبیت و کوانتمی که نسبت به کار های دانشمندان پیشین از جمله ماکسول ،سارین کلوین وکلازیوس به نحو چشمگیری متفاوت بودند .این نظریه های جدید نیز ،با میکانیک نیوتونی در بعضی از اصول و فرض های بنیادی اختلاف شدیدی داشتند . این نظریه علاوه بر اینکه در بر گیرنده پیچیدگی های ریاضیست ،تصور ذهنی و فهم آن ،بسیار دشوار است .

البته شایان ذکر است که انیشتین در مقاله 1905 خود که برای اولین بار به نسبیت خاص خود پرداخت از معادلات ریاضی ساده استفاده کرد اما در مقاله 1919 که به نسبیت عام پرداخت ،بر خلاف مقاله بیشین از فرمول های پیجیده ی ریاضی استفاده کرد .

نسبیت از ریشه نسبی گرفته شده است ، یعنی هر کدام از واحد های فیزیکی شناخته شده برای توصیف پدیده های طبیعی ، نسبی هستند .  یعنی وزن ،سرعت ،شتاب و حتی زمان که برای ما تعریف می شوند ، نسبی هستند . برای درک این بهتر است چند مثالی بزنم . در میکانیک نیوتنی ،نیروی وزن شیء در  کره زمین را مقدار نیرویی که از زمین بر شیء وارد می شود و آن را با شتاب  g به سمت خود می کشاند ، تعریف کرده اند . اگر از شخصی بپرسید که وزنتان چقدر است ؟ او احتمالاً می گوید : در کجا ؟  . وزن شخص در آسانسوری که با شتاب به سمت پایین می رود در مقایسه با هنگامی که آن آسانسور با همان شتاب به سمت بالا می رود ، فرق می کند .

حال به مثال دیگری می پردازیم :

مجید و فرهاد دو دوست هستند که سوار بر اتومبیل پراید ، با سرعت ثابت V در حال حرکت هستند ومقصد آن ها ، منزل احمد ، است . در این هنگام احمد از پشت بام منزلشان ، اتومبیل مجید را مشاهده می کند . وی در آنجا ، با انجام محاسباتی توسط دستگاهش ، سرعت مجید و فرهاد را  V بدست می آورد (معادل سرعت اتومبیل) . در این لحظه ، اتومبیل پدر احمد ، با سرعت ثابت P از کنار اتومبیل مجید می گذرد ، در آن لحظه ی عبور ، دستگاه تعبئه شده در اتومبیل پدر احمد ، سرعت مجیدو فرهاد را U=V+P نشان می دهد . در آن لحظه عبور ، احمد با مجید تماس می گیرد و از او می پرسد که سرعت فرهاد را اندازه گیری کند . مجید با شنیدن سخنان احمد ، تعجب می کند و می گوید :" این دیگر چه سوال بی خودی است . می بینی که فرهاد در کنار من ساکن نشسته است ، پس باید سرعت او صفر باشد ". احمد گوشی را می بندد و به پدرش زنگ می زند و از او می پرسد که دستگاه محاسبه گر تو ، سرعت مجید و فرهاد را چند بدست آورده است ؟ پدر می گوید : "سرعت مجید و فرهاد U=V+P است " .

احمد در این هنگام با خود فکر می کند که چگونه فردی در درون اتومبیل با سرعت ثابت ، بنشیند و  در حالی که خود دارای سه سرعت کاملاً متفاوتی باشد . احمد با مبنای سینماتیک آشنایی زیادی ندارد. پس سرعت هم نسبی است .

مسئله نسبی بودن سرعت ، از نظر انیشتین ، آن قدر که به اعتبار اصل نسبیت مربوط می شد به اتر و حرکت سوقی ربطی نداشت .

طبق اصل نسبیت : قوانین طبیعت در تمام چارچوب های مرجع لخت یکسان اند .

انیشتین پس از مطرح کردن اصل نسبیت ، به دو موضوع بنیادی پرداخت :

1)اصل نسبیت در تمام رویداد های طبیعی صحیح و صادق است.

2)سرعت نور در خلاء ،در هر چارچوب لختی که اندازه گیری می شود با صرفه نظر از حرکت منبع نور ، معادل  cاست .

اصل موضوعی دوم انیشتین ، در واقع اندیشه میکانیکی نیوتنی و سینماتیکی گالیله ای را زیر پا می گذارد . طبق اصول سینماتیک ، اگر دو جسم متحرک با سرعت ثابت ، در حال حرکت به سمت یکدیگر باشند ، سرعت هر یک از آن ها در نقطه بر خورد ، برابر با مجموع سرعتشان است .

اما درنسبیت انیشتین ایگنونه نیست . اگر در نقطه ای نوری را گسیل کنیم ، ناظر ساکن و ناظر متحرک که با سرعت  vدر حال حرکت به سمت منبع است ، سرعت نور را  cمحاسبه می کنند .

این دو اصل سه نتیجه ی حیرت آوری به همراه دارد :

الف) همزمانی اتساع زمان . ب) پارادوکس دو قلوها پ) انقباض جرالد-لورنتس

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:42  توسط مهسا 

 دوکلوس : نفهمي و ناداني سه نوع است :

يکي آنکه انسان هيچ نداند ،

دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ،

 و سوم آنکه آنچه را نبايد بداند ، بداند

براي زنده بودن جسور باش مرگ را هيچ وقت از دست ما نگرفته اند

حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی قدس الله تعالی،

 

بر سر در خانقاه خود نوشته بود: هر که در این سرا در آید،

 

نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آنکس که به

 

درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

 

نورالعلوم ـ شیخ ابوالحسن خرقانی

 

 

 

چند روز پیش با دختر خالم رفتیم بهشت زهرا

 

(دخترخالم  از من کوچیکتره )

 

چند ساعتی قطعه شهدا بودیم .

 

با یه آقای خبرنگار صحبت کردم

 

و چند تا داستان جالب برام تعریف کرد.

 

من خیلی اهل عرفان اسلامی نبودم و مثل احمقا به این موضوع

 

افتخار می کردم .

 

به کسانی که  اسلام رو باور ندارن فقط یه پیشنهاد می کنم

 

یه سر برید بهشت زهرا ( تنها برید تا بتونید خلوت کنید )

 

مطمئنم خیلی چیزا واستون یه معنی دیگه پیدا می کنه

 

من ادعا نمی کنم رفتم اونجا اسلام آوردم

 

اما ایمان دارم با رفتنم خیلی خیلی زندگیم عوض شد

 

و یه چیز عجیب این که بارها احساس کردم یه نفر آشنا

 

رو دیدم . می دونم وقتی این پستو می خونه می فهمه

 

منظورم خودشه .

 

هر چند وقتی به دختر خالم گفتم احساس می کنم خیلی بهش نزدیکم

 

یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت

 

و ازم پرسید ببینیش میشناسیش ؟

 

گفتم صد در صد .

 

شایدم چون خیلی دوسش دارم و

 

خیلی احساس تنهایی می کردم

 

این جوری فکر می کردم .

 

 

اینم از وبلاگ نیایش تا لامکان :

 

http://niayeshtalamakan.blogfa.com/

 

 

----------------------------------

 

و در ادامه  پست قبل :(برای این که بعضیا نگران نشن ... )

 

سفر آخرت نیست . ولی خصوصیه .

 

یه چیز دیگه : هاکان جان

 

منظورت از یه جوری منو از نگرانی دربیار چیه ؟

 

حداقل بگو چه جوری ... تو وبلاگت امکان کامنت نیست

 

به آی دیتم سر نمی زنی .

 

پس بشین به من فکر کن تا برات تله پاتی کنم .

 

ولی قبل از سفرم باید از چند نفر حلالیت بطلبم

 

از هاکان ، سیما ، فریال ، نگین ، پیمان ، موژان ،

 

و چند نفر دیگه .

 

همین .

 

 

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند

 

وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند ..

 

زندگي چقدر کوتاه است ...فاصله اذان تا نماز

 

 

مهسا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 13:20  توسط مهسا  | 

 

 

یه خبر :

 

وبلاگ نیایش تا لا مکان رو تقریبا راه انداختم . (باب طبع بعضیا هم هست ! )

 

ضمنا هاکان جان درست حدس زدی . هر روز  بیشتر از این ارتباط روحی مطمئن می شم .

 

میگن آخرین مرحله عرفان فنای محضه .

 

می خوام عارف بشم ( منتها از ته به سر )

 

یه خبر دیگه :

 

دارم یه رمان می نویسم . و احتمالا شعرامم تا آخر امسال بدم چاپ .

 

بعد هم یه سفر طولانی .

 

واسم دعا کنید .

 

 

 

 

راستی یه حرف دیگه هم دارم :

 

عشق مسئولیت خیلی خیلی بزرگیه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:28  توسط مهسا  | 

 

شبی از شبها، مردی خواب عجیبی دید.

او دید که در عالم رویا پابه‏پای خداوند روی ماسه‏های ساحل دریا قدم می‏زند

و در همان حال، در آسمان بالای سرش، خاطرات دوران زندگیش به صورت فیلمی در حال نمایش است.

او که محو تماشای زندگیش بود، ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شنها دیده می‏شود

و آن هم وقتهایی است که او دوران پر درد و رنج زندگیش را طی میکرده است.

بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش راه می‏رفت رو کرد و گفت:

پروردگارا ... تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد،

در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد.

پس چرا در مشکل‏ترین لحظات زندگی‏ام فقط جای پای یک نفر وجود دارد،

چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم، تنها گذاشتی؟

خداوند لبخندی زد و گفت: بنده عزیزم، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته‏ام.

زمانهایی که در رنج و سختی بودی، من تو را روی دستانم بلند کرده بودم

تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط مهسا  | 

امروز آپ می کنم تا به دو نفر از عزیزترینام تبریک بگم :

 

پیمان جان تولدت مبارک . امیدوارم همیشه به تمام آرزو های قشنگت برسی

 

دوست دارم .دلم واست یه ذره شده .

 

برات سلامتی شادی موفقیت و آرامش آرزو می کنم

 

و هاکان ...  برادرم :

 

 تولد تو ام پیشاپیش مبارک . دیدی هنوز یادمه ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:28  توسط مهسا  | 

  ’’  عشـــــــــق يعني با غـم الفت داشـــتن

ســــــوختن با درد نســــــبت داشــتن’’   

 

یکی بود یکی نبود هرچه بود فرقت بود و بیگانگی ...

دختر خوش بختی که خوشی اش در یک دیدار خلاصه می شد

گذشت و گذشت ... داشت باورم می شد همه چیز تغیر کرده

بعد از آن همه ماجرا ... بعد از آن همه سرگشتگی ...

بعد از آن همه حسرت ... بعد از موژان نیوشا طنین یاسمین ...

داشتم باور می کردم خدایا ... بعد از آن طوفان آرامش یافته ام.

بعد از آن هدیه ی ارزشمندی که به عنوان امانت یکساله ای بمن سپردی اش

خدایا می خواستم باور کنم ...

تصمیم گرفتم نپرسم چرا نپرسم به چه گناهی ...

حالا که می خواهم شروع تازه ای داشته باشم خدایا نگذار

نگذار باز گردم به چهار سال پیش ...

نمی خواهم کفر بگویم اما خدایا چرا درست زمانی تنهایم گذاشتی که

نیازت داشتم؟ ...

خدای من چرا درست زمانی مرا آزمودی که بیشترین احتمال خطایم می رفت ؟

.....

شاید اگر امروز بودی نمی گذاشتی خطا کنم

شاید قسمت ما همین بود

.....

کاش می توانستم فقط یک بار دیگر

صدایت را بشنوم و ناگفته ام را فریاد بزنم

غرور وحشتناک و احمقانه ام مسبب همه ی این حوادث شد

.....

اگر امروز بودی ... اگر امروز بودی

(از انتظار متنفرم ... و قسمت من وصال نخواهد بود...

اول بهترین دوستم بعد برادرم حالا هم کسی که دوستش داشتم )

.....

هنوز چند تا نصیحت آخرت در گوشم است ...

شاید اگر امروز بودی احساس امنیت بیشتری داشتم

من تنهایت گذاشتم و مجازاتم همین تنها ماندن بود ...

تظاهر به بی اهمیت بودن خیلی چیزها تو را آزرد

هرگز مثل تو صادق نبوده ام....

کاش بودی

....

متاسفم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:2  توسط مهسا  | 

 چند تا چیز هست که به شدت تو دلم مونده می خوام بگم

 

اول خطاب به موژان دوست / دشمن دیرینه :

 

موژان جان کرم از اصل و نصب درخته من آدم بشو نیستم

 

(ذاتا فرشته هستم.)

 

 دلم واسه چهره کریه المنظرت شده اندازه سوراخ کش ارتودنسیات

 

ببینمت (برو دعا کن دستم بهت نرسه ) من می دونم با تو.

 

به ریپر (ترانداست / پانک / مـ...) / پسرت / علیرضا (نیکی) / و ...

 

سلام منو برسون .

 

راجع به چیزی که ازت خواستم خوب فکر کن نمی خوام نه بشنوم.

 

 

 

دوم خطاب به برادرم که از اونم گله دارم :

 

فکر نمی کنم دیگه به وبم سر بزنی ولی حداقل زود زود آپ کن

 

(شیش ماه به شیش ماه آپ می کنی که چی بشه ؟)

 

یادته گفتی خیلی راحت حرف می زنم؟

 

فکر کنم اشتباه می کردی.

 

 

 

سوم خطاب به نگین.الف /سیما.س/یاس.ر.ک / ترلان.ن / نکیسا.ر:

 

ممنون که تمام مدت تحملم کردید و ما اصلا تو این مدت نه دعوا

 

کردیم نه قهر و آشتی داشتیم نه پشت سر هم صفحه گذاشتیم

 

فقط (بخصوص مشهد) به خون هم (مخصوصا به خون من)

 

تشنه بودیم. دلم واسه همتون تنگ شده

 

 

 

 چهارم خطاب به عزیزی که تازه وارد زندگی من شده ولی

 

تو همین مدت کوتاه شده تمام هستی و عشق و ... تمام وجودم  :

 

تحمل دوریت خیلی سخته . دوست دارم .

 

 

و پنجم خطاب به افسون گر ماهرم که خیلی دوست دارم دف زدنشو ببینم :

آرایه جان که بلوای عظیمی تو افلاک انداختی دلم برات تنگ شده.

 

             مهسا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:24  توسط مهسا  | 

 اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

 دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي

 و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست

و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ..

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني

 كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ......

 اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

                              مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود؛

                  ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش در گذر است.

                 کنجکاوشدوپرسید:ای ابلیس این طنابهابرای چیست؟

                 جواب داد:برای اسارت آدمیزاد. طنابهای نازک برای

               افراد ضعیف النفس وسست ایمان وطنابهای کلفت هم

               برای آنانی که دیروسوسه می شوند سپس ازکیسه ای

                  طنابهای پاره شده را بیرون ریخت وگفت:اینها راهم

                 انسانهای با ایمان که راضی به رضای خدایند واعتماد

ب             ه نفس داشته اند پاره کرده اندواسارت را نپذیرفتند.

               مرد گفت:طناب من کدام است ؟ ابلیس گفت:اگرکمکم

             کنی تا این طنابهای پاره را گره بزنم خطا ی تورا به حساب

              دیگران می گذارم. مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت:

                   عجب با این ریسمانهای پاره هم می شودانسانهایی

                                    چون تورا به بندگی گرفت!

                                                     

           

Mahsa

                                   

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12:52  توسط مهسا  | 

 

از افرادیکه مطلع از جفر تسخیرات و سایکو کینسیس هستند

 

و از کسانی که کٌله سِر را تدریس می کنند

 

دعوت می کنم تا در یک گروه تحقیقاتی با ما همراه شوند

 

آی دی من :

 

Mania_of_lordjesus

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:45  توسط مهسا  | 

 

‌‌ شيطان عاشق خدا بود ... مي خواست تنها عاشقش باشد ...

 فرياد زد ... خدا نفهميد  . . . خدا بزرگ بود ... مي خواست عاشقي کند ...

آدم را آفريد . . . سالها پيش آدم خدا را از ياد برد ... آدم عاشق شيطان شد

  اين وسط خدا تنها ماند ... به همين سادگی

گوته مي گويد:

 «اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند»،

«اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند»،

«اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»،

 «اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند»،

«اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»،

«اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به

 معدودي انسان هاست»،  اما، اگر «عزت نفس نداري»، منتظر مرگت باش چراکه هيچ نداري .......

 هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه
ولی من حداقل می تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست

با لبه های تيزش دست اونی که شکسته رو نبره

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من .....

من خودم بودم و یك حس غریب كه به صد

 عشق و هوس می ارزد

 

 

عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ،

عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛

 اما براي کساني که عشق نمي ورزند ،

عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست

 ( امیدوارم عشق من با من شوخی نکرده باشه ...

اگه داره وبمو می خونه فقط یه جمله می خوام بهش بگم :

خیلی دلتنگم . . . )

 

 

                             عاشــقت بودم و ديــــوانه حسابم کردي

                             آشنــــــا بودم و بيـــگانه خطابم کردي

                             گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

                              چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيـايي . . .

                                          

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند

 بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

 

این پست رو با یه شوخی کوچولو تموم می کنم :

مي دوني چرا تو اسلام 4 تا زن بيشتر نمي شه گرفت ؟

چون اگه 5 تا بشه بايد يکي شو خمس

 بدي به سيد

بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته )
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربوني كني )
بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن ( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )

 

مهسا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:17  توسط مهسا  | 

 

جمعه ٩ صبح تا ١٠ شب تو فرهنگسرای پایداری

 

واقع در پاسداران خیابان ناطق نوری میدان قبا

 

(پشت حسینیه ارشاد)

 

غرفه دار اسطوره ها هستم (غرفه ١٥ ) برنامه رو از دست ندین .

 

مهسا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:57  توسط مهسا  | 

 

این پست رو می نویسم تا شکایت کنم

از کسی که ازم خواست تند تند آپ کنم

ولی خودش از شب قدر تا حالا آپ نکرده

من منتظرم ..... مهسا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 15:36  توسط مهسا  | 

   

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود

و با نام مردم پایان می یابد.

کتابی آسمانی است اما (بر خلاف آنچه مومنین امروزی

می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند)بیشتر

توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت

و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد. کتابی است که

نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته

شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی؛

و تنها دو سوره اش از عبادات:آنهم حج و نماز ...

کتابی است که شماره آیات جهادش با

آیات عبادتش قابل مقایسه نیست.کتابی است که

نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به

تعلیم.تعلیم انسان با قلم(علم الانسان بالقلم).

این کتاب را از آن روزی که به حیله دشمن و

به جهل دوست لایش را بستند لایه اش مصرف پیدا

کرد و وقتی متنش متروک شد جلدش رواج یافت و از

آن هنگام که این کتاب را (که خواندن نام دارد)دیگر

نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار

رفت از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و

روحی و اجتماعی را از او نخواستند وسیله شفای امراض

جسمی چون درد کمر و باد شانه و ..... شد و چون

در بیداری رهایش کردند بالای سر در خواب گذاشتند

و بالاخره اینکه می بینی اکنون در خدمت اموات قرارش

داده اند و نثار ارواح گذشتگانش می کنند و ندایش از

قبرستان های ما بگوش می رسد از آن است که نمی دانی

برادر و خواهر روشنفکر من ...نمی دانی که چه کوششها

کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش

را از زندگی قطع کنند.

گفتند: اسراری را که فقط در نقطه زیر "ب" بسم الله

نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر

کفاف نمی دهد!گفتند:قرآن هفتاد بطن دارد و هر

بطن آن باز هفتاد بطن و همینطور ... گفتند: معنی

واقعی قرآن نزد ائمه است. در کتاب مخصوصی

است که مخفی است و هیچکس از آن خبر ندارد

و آن در خانواده پیغمبر بود و بعد پنهانی دست به

دست میان ائمه گشته و بالاخره در دست امام غایب

است.از این خبر چنین نتیجه گرفته اند که قرآن یک

کتاب معمایی اسرارآمیز و برای بشر غیر قابل فهم است.

.........

می بینی دوست روشنفکر من

که چه کردند و چه ها که نکردند؟

کاری کردند که قرآن (که کتاب خواندن

و اندیشیدن و فهمیدن و روشن شدن و

راه یافتن و برخاستن و عمل کردن بود)شد

یک شیء مقدس متبرک که مصرف واقعیش

(در هدایت پیروانش و نشان دادن راه حل و

مسئولیت انتخاب انسانی) فقط استخاره است!

وظیفه پیروانش هم در برابر آن تعظیم

و تکریم و تجلیل و بوسیدن و بی وضو بدان

دست نزدن و توی قاب گذاشتن و کنار آینه

نهادن و در بند قنداق و سفره عقد و خانه نو

و روی سر مسافر و ...برخی سوره و آیاتش

هم به عنوان وردهای خاص طلسم برای منع

جن و دفع باد و عزایم بستن و به گردن زائو

و گاو شیرده و آدم خل بستن ...

از کدام قرآن سخن می گویی برادر روشنفکرم؟

تو که از انحطاط جامعه و جمود فکر و

ضعف فرهنگ محیط خویش رنج می بری.

کدام قران؟ مگر اساسا قرآن را کسی (چه توی مخالف

و چه توی موافق)می شناسد که درباره اش

قضاوت می کنی؟ برعکس آنچه می پنداری

از هنگامی که قرآن از سخن گفتن با پیروانش

بازماند و تنش را پرستیدند و روحش و

فکرش و سخنش را رها کردند مسلمانان

به خرافه پرستی و ضعف اجتماعی و جمود فکری

و تعصب های شبه مذهبی و انحطاط علمی و

اقتصادی و سیاسی افتادند.

 

دکتر شریعتی 

               

               

 

 

     انسان برای پیروزی آفریده شده است،

    او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد

    . «ماهیگیر ودریا» ارنست همینگوی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:46  توسط مهسا  | 

                       از موفقیت های گذشته خود

                         برای امروز استفاده كنید .

               شان و حرمت انسانی خود را فراموش نكنید

.                مشتاقانه به سوی هدف هایتان بروید

           . همه روزه بكوشید تا از خود انسان بهتری بسازید 

                 . هدف های واقع بینانه برای خود بر گزینید

 

 

 

اگر کسی را دوست داری به او بگو

،زیرا قلبها معمولا با کلماتی که ناگفته می مانند

 می شکنند

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 22:43  توسط مهسا  | 

بهترین فرشته ها همین شیطان بود. مرد مردانه ایستاد

و گفت: نه سجده نمی کنم، ء

تو را سجده می کنم،ء

اما این آدمک های کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای،ء

این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش

خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری

 و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس 

را فراموش می کند ،ء

 

برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم ،گوسفندوار پوزه اش را به زمین فرو می برد

و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد،ء

سجده نمی کنم،ء

این چرند بدچشم شکم چران پول دوست کاسبکار

 پست را سجده کنم؟ء

کسی را که به خاطر تو ،ء

برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو،ء

یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟ء

او را که به خاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را

 زیر پا می گذارد،پدرش را لجن مال می کند؟ء

برادرش را می کشد...؟ء

نمی بینی اینها چه می کنند؟ء

زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟ء

مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و

 ددمنشانه می کشند،ء

تنها به علت آنکه می توانند،ء

نه،ء

تنها به علت آنکه شخصیت بزرگ ،روح بلند و انسان پرشکوه تحملش برای اشخاص حقیر ، ارواح زبون و آدمک های خوار و دلیل شکنجه آور است

و احساس بودن آنها عقده های حقارت 

و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می آورد

و دیواره جانشان را نیش می زنند

و از شدت درد دیوانه و هار می شوند

و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند،ء

لذت می برند و شفا می یابند و آن وقت سه میلیاردشان

 نوکر دو سه تا جانور خونخوار نامردی می شوند

مثل نرون و چنگیز و تیمور و هلاکو

 و خلیفه و قیصر و چومبه و متمدن هایش ،استالین و هیتلر و نیکسون و هیث و ...همه بردگان

 رام و زبون فرعون یا قارون یا بلعم باعور

آری ،ء

من از نورم ،ء

ذاتم از آتش پاک و زلال بی دود است ،ء

من این لجن های مجسم پلید پست را سجده کنم...؟ء

حالا این فرشته های دیگر هم که ظاهرا به حرف خدا گوش کردند

و شیطان را تنها گذاشتند ،دستشان روی دست اوست،ء

در کارشان خیانت می کنند،ء

دارند در ساختن آدمها کاری می کنند که حرف شیطان درست از آب در آید...ء

الان اگر خدا و شیطان بیایند و یک نگاهی به این بچه های حضرت قابیل بیندازند ،ء

شیطان سرش را بالا نمی گیرد و سینه اش را جلو نمی دهد؟ء

آن رجز تبارک الله احسن الخالقین برای همین ها بود؟ء

یا برای قربانیان بی دفاع اینها؟ء

برای تنهایانی که هنوز ناله دردشان را از اعماق سیاه این چاه ویل تاریخ می شنویم ؟ء

لحظه ای بعد که از گذر خیالی در رویا سریع تر گذشت ، ء

همگی در برابر تخت با شکوه نور ایستادند و فریاد بر آوردند: ء

بار الها می خواهی موجودی در زمین بیافرینی که دنیا را به گند و به خون کشد؟ء

و خداوند خدا با طنین استوار و بی تریدی فرمود : ء

من می دانم رازی را که شما نمی دانید...و ناچار در انتظار فاجعه همه خاموش ماندند

 

 

دکتر شریعتی

 

 

                             

                             شادترین افراد

                             لزوما بهترین چیزها رو ندارن ،

                            اونا فقط از اونچه تو راهشون هست

                             بهترین استفاده رو می برن .

                                                    

                                                       

   

       «ابتدا تو را نادیده می گیرند،

 

          سپس مسخره ات می کنند

 

         و بعد با تو می جنگند.

 

      ولی در نهایت پیروزی از آن توست»


                   گاندی

 

                 

 

          

                                دستهايي که کمک ميکنند

                       ، مقدس ترند از لب هايي که دعا ميکنند

 

               

 

                              ما از جنس رویاهایمان هستیم

                                         

                        «انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست.

                                تو می خوای چی كار كنی؟

                      تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی؟»

 

                                          

 

             

 

دوست من

 حالا که وب منو می خونی

می خوام یه قولی ازت بگیرم

بهم قول بده اگه معنی عشقو فهمیدی

به تمام کائنات هدیش بدی

بازتابش به خودت برمی گرده

ولی مهمتر اینکه کمک می کنی دنیایی رو متحول کنیم

همه چیز رو عاشقانه نگاه کن

انگار خداوند رو توش می بینی

یزدان در سادگی و کودک بودنست

پس با فطرت هر چیزی که نشان گر

وجود مطلقست معاشقه کن

این عرش کبریاست

مهسا

 

       

                                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:23  توسط مهسا  | 

 

 

بار خدایا از کراماتت بمن صبر عطا کن

صبری که به وسیله آن اعجازت را درک کنم

بمن مهلت یک ساله ای داده شد

 تا حامی بی نظیری داشته باشم

برادری که مفهوم عرفان را می فهمید

برایش تمنای خوشبختی می کنم

مهسا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:31  توسط مهسا  | 

عشق غالباً یک نوع عذاب است؛ اما محروم بودن از آن مرگ است

 مهسا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:4  توسط مهسا  | 

می دونم افرادی هستن که در مورد سایکو کینسیس

 اطلاعات دارن. ممنون می شم اگه کمکم کنن

کارمو تکمیل کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:54  توسط مهسا  | 

 

آرزويم اين است  
نتراود اشك در چشم تو هرگز

مگر از شوق زياد
نرود لبخند از

عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد

 

 

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست

 

 

چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم

چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم

در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام

زندگی

 

 

 

 

چون عاشقی امد

 سزاوار نباشد این گفتار که:خدادرقلب من است.

شایسته تر انکه گفته اید:

من درقلب خداوندم

 

 

 

و آخر اینکه    :

عاشقتونم نه بخاطر سرزدن به

وبلاگم

به خاطر این که وجود بشر

 یک معجزه عظیم است

من خداوند را با تمام معجزاتش می پرستم

/مهسا

 

 

                                                                             هر از گاهی توقف در ايستگاه بین راه فرصت خوبيست

 براي ديدن مسير طی شده و نگريستن به راهی که پيش روست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:23  توسط مهسا  | 

                                   

و چه پایان تلخی داشت

تلخ تر از اندوه

و من از این پایان شادمانم

چون همواره تلخ تر هم ممکنست

بقول پدر میان بد و بدتر نمان

بد را انتخواب کن

مگه نه؟

                                         

   مهسا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 19:20  توسط مهسا  | 

شهسواري به دوستش گفت:

بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.

ميخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما

 دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از

 زير بار مشقات نمي كند. ديگري گفت:موافقم .

اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم.
وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود.

 در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد

 وآنها  را پايين ببريد.
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد

 كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،

هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با

 خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.
مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

                                                                 

                                           

                                                                           /مهسا/

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:0  توسط مهسا  | 

شخصيت شما از شهرت تان مهم تر است.

 شخصيت

 آن چيزى است كه هستيد

 اما شهرت

 تصور ديگران است از شما!

 


                                             تو ميروي

                                    و من فقط نگاهت ميکنم ،

                                        تعجب نکن که چرا

                                         گريه نميکنم ،

                            بي تو يک عمرفرصت براي گريستن دارم

                                    امابراي تماشاي تو

                               همين يک لحظه باقيست

                             

                                 

                                   (   مهسا  )

                                 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 10:38  توسط مهسا  | 

       براستی هیچ کس لیاقت اشک هایت را ندارد

 

          غرورتو واسه كسی كه دوست داری بشكن ،

 ولی دل كسی رو كه دوسش داری به خاطرت غرورت نشكن

 

              

زني مي رفت

، مردي او را ديد و دنبال او روان شد .

 زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟

 مرد گفت : برتو عاشق شده ام

. زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر

 است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو .

 مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد

 ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت :

چرا دروغ گفتي ؟

 زن گفت :

 تو راست نگفتي .  

 اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟

 مرد شرمنده شد و رفت

 

                                         مهسا--

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:3  توسط مهسا  | 

 

                         

دوست داشتن بهترين شکل مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن

 

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني 

       شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني

             آه باران من سراپاي وجودم آتش است

                پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني ...

 

 

 

                       

 

وفاداری را

      بايد از نيلوفری آموخت

        که به دور هر شاخه ای می پيچد

                   و  در آغوشش مي ميرد   . . .

             

 

               ---- مهسا ----

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:40  توسط مهسا  |